ترمهترمه، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 18 روز سن داره

ترمه دختر اصیل ایران زمین

بدون عنوان

سلام  ممنونم از پیام همه شما  همه خوبیم به زودی مینویسم دوباره اینترنتم واقعا وصل نمیشه و الان از جایی دیگه ای کانکنتم از اول بهمن سرعت افتضاح بوده بازم مرسی
24 بهمن 1390

عکس یادگاری

این عکسها رو در هفته آخر دی ماه سال 1390 به ترتیب از شما دختر آتیش پاره و دختر خانومم گرفتم باشد که همیشه شاد و سلامت و سرشار از هوش بالایت برای ایجاد انواع خلاقیتهای سمعی و بصری  وکلامی و  ابراز هوش اجتماعی ما رو بی نصیب نگذاری آمین  توضیح عکس (1) این لباس خوشگل  را مامانی لطف کرده و داده به شما تا مرور خاطرات گذشته باشه.  چون این سرهمی را خاله لاله وقتی کوچولو بود میپوشید و مامانم به یادگار نگه داشته پس این عکس شده یادگار اندر یادگار     بالاخره مادرت کمی ذوق به خرج داد و البته حوصله   ، موهای تابدار خرمایی ...
1 بهمن 1390

!!!!! در نی نی وبلاگ چه خبره؟؟؟!!!!

  عکس گلدن گلوپ گرفتن اصغر فرهادی هم خذف شده بود به سلامتی اگر نوشته ای  و مطلبی هست برای سالهای بعد هم باید یاداوری باشه برای کودکم  لزومی نداره فقط و فقط  بنویسم : الهی قربونت برم امروز بردم  تورو پارک ..فدات شم اینو برات خریدم ...امروز گفتی اَخ دیروز هم از دهنت صدا در درآوردی...بردم فلان کلاس  ثبت نامت کردم و غیره ... به اندازه عقل خودم گمانم به اینه که  بچه ام باید بدونه توی این سالهایی که خیلی کوچولو بوده در اطرافش چه اتفاقاتی افتاده ...نمیدونستم عکسی که یکی از افتخارات این روزهای ایران مان شده هم منافات داره به هر حال این مشکل من هست ..پس راهی برای این مسئله پیدا میشه  ...
28 دی 1390

ترمه جونم 20 دی ماه و تولدت بابات یادت باشه

تولد کوچولویی برای بابات گرفتم  که فقط خودمون بودیم (خانوادگی ) فکر کنم اون شب به تو و سام خیلی خوش گذشت حسابی به کیک بابا افشین دستبرد زدید و کلی با هم نقاشی کشیدین متاسفانه در این وبلاگ نمیتونم عکس بزارم چون همه عکسها خانوادگی بود و اکثرش بی حجاب که طبق قوانین نمیشه عکسها را گذاشت و احتمالا مثل دو تا عکسهایی که به مناسبت سالگرد عقدمون گذاشته بودم خذف میشه انشاا سالیان سال همه ما در کنار هم با سلامتی و دلی خوش زندگی خوب یرا داشته باشید و افشین همیشه این روز قشنگ را در کنار همه اونهایی که دستشون داره تجربه کنه آمین ...
25 دی 1390

من مازوخیسم دارم

هر روز صبح ناخودآگاه تلوزیون رو روشن میکنم و همه برنامه ها رو هم چک ...از شبکه یک تا استانی ها...از دست جفنگیات و دروغاشون و رُل بازی کردن ها حرص میخورم..هر روز صبح حرص میخورم .. حرص میخورم و حرص میخورم دلم میخواد با دست بکوبم تودهن این مجری ها که با خنده میگن : سلام ..اومدیم تا  مهمون دلتون بشیم و  نگاه مهربونتون را مهمون برنامه ها کنیم /بعدش هم زود شروع میکنند که اگر قانع باشید مشکلات حل میشه و شاد باشید تا مشکلات نیاد سراغتون و بعد نرخ تورم را با خنده و صدای جیغ جیغویه این مجری های زن که اصلا نه اجرای خوبی دارند جز نقش آدمهای خوشحال احمق را بازی کردن و نه عقل راستو درست.. اعلام میشه باز لبخندی به اندازه عرض شانه ... آخ...
22 دی 1390